ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

دانلود کتاب گویای «بانو »با صدای شاعرکیکاوس یاکیده



دوبلور و شاعر ایرانی

کیکاووس یاکیده متولد بهمن ماه ۱۳۴۷ در تهران است. بیشتر به عنوان دوبلور و گوینده در فیلمهای سینمایی مشهور ‌است. (دوبله صدای نقاش آمریکایی باب راس در سری برنامه لذت نقاشی توسط کیکاووس یاکیده انجام شده.)

اخیرا کتابی از ایشان تحت عنوان (بانو و آخرین کولی سایه فروش) از طریق انتشارات کاروان، منتشرگردیده که رویکردی متفاوت به شعر سپید است و به نوعی هایکو وارهایی بسیار ملموس.

آثار مکتوب
• مجموعه شعر بانو و آخرین کولی سایه‌فروش، انتشارات کاروان، ۱۳۸۱
• مجموعه داستان کوچهٔ بابل، نشر آرویج، ۱۳۸۲
• مجموعه شعر کولی پیراهن تنگ یک خواب بلند، انتشارات کاروان، ۱۳۸۶


جوایز و افتخارات

دیپلم افتخار سردبیر انجمن بین‌المللی شعر در آمریکا ۲۰۰۲
شاعر برگزیده توسط سایت poetry.com در آمریکا ۲۰۰۳
مدال شعر شایسته از سمپوزیوم شعر واشنگتون دی سی
دریافت کاپ شایستگی از انجمن بین المللی شعر/ ۲۰۰۴
از افتخارات این هنرمند می‌باشد
دانلود کتاب گویا «بانو»: لطفا بر پیوند های زیر کلیک فرمایید:


چند نمونه از شعر های کیکاوس یاکیده:


پا برهنه،

تاکجا دویده‌ای؟
که این همه
گل، شکفته‌است...؟!
===============
در اینجا،
کوهی است
که گم شده
بی آنکه تورا
دیده باشد
===============
برو!
بانو
بگذار بیدار شوم
باید بروم
خیال تورا به دوش کشیدن
خرج دارد
==========
باران که می‌بارد،
تمام کوچه‌های شهر،
پر از فریاد من است
که می‌گویم:
من تنها نیستم
تنها منتظرم!
تنها!
==========
من پالتو به تن
فانوس به دست
در ظهر تابستان
میان این همه راه
راه تو را گم کرده ام
============
من و تیر چراغ برق،
دردمان یکی است
شب که می‌شود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که می‌شود
سرمان سنگین
دلمان خاموش.
==============
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می‌شوم
دوباره راه می‌افتم
دوباره
گم می‌شوم.
===============
می‌ترسم از سگ همسایه
دنبالم می کند
یکی از همین قفس
برایش بساز
تا آدم شود.
========
در میان راه
از
پنهان در مویی و ریشی بلند
با دستانی به شکل شاخه
نشان تو را گرفتم
گفت:
آن جا که شعر از رفتن می ایستد
او آغاز می شود
________________________

کاری کن ساحل
رویای رسیدن به تو نباشد.
در دریا
چاره جز
عاشق بودن
نیست.
===============
نگران نباش
پاچه هایم را بالا زده ام
تا فرقِ میان رعیت و عاشق
معلوم نشود
================
کشتی های عاشق
سوت می کشند
مردانِ عاشق
آه.
طعمشان یکی است!
__________________
هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دل تنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود.
__________________
از ستاره ها بادبادک ساختم
یا
از بادبادک ها ستاره...
نمی دانم!
چشمانِ تو پُر از بادبادک و ستاره بود.
__________________
آهای بانو
خواب دیدم
در کوچه ها
رازهایم را می فروشند
لبخند می خرند
راست است که می گویند
لبخند
در خواب شگون ندارد؟
=============
پیچکِ نگاهم
دزدانه تا پشتِ پنجره ی
اتاق ِ تو
بالا آمده
به کجا خیره شده ای!
باران که بگیرد
تمام پنجره پر از پیچک خواهد بود.
=============
آن دم
که دریا و آسمان
گم شود
پرواز، خواهم آموخت
پیش از آن که چشمانِ تو
دوباره باز شود
==================
آویخته ام
از جایی که نمی دانم چیست
آویخته ام
از جایی تا بیداری
یا خواب
یا آب
تنها فریادی، فاصله است.
==================
در آغاز ِ عشق
شاید
ایستاده ام!
بانو!
==================
آسمانی ِ من...
در گِل نشسته
دستی که پیمانه ی گونه هایت بود
دریایی بیاور

=============
آدم ها
قطارها
روی ریل حرکت می کنند
عاشق می شوند
فاجعه آغار می شود
=============
های بانو
شوخی نکن
چشمِ خسته، بسته می شود
قلب خسته
می ایستد.
=============
چقدر دزدیدنِ نگاه
از چشمانِ تو
لذت بخش است.
گویی
تیله ای
از چشمم به دلم می اُفتد.
بانو!
با مردی که تیله های
بسیار دارد
می آیی؟َ
==========
مرا ببخش
که پنداشتم
شادی پرواز پرستو‌ها
از شوق ِ حضور ِ تو‌ست
آن‌ها بهار را
با تو اشتباه گرفته می‌گیرند
آخر کوچک‌اند.
کوچکم
=======
تمام ِ پروانه‌ها قاصدک بودند.
به هر قاصدکی
راز ِ چشمان ِ تو را گفتم
پروانه شد.
تمام ِ پروانه‌ها
ادای چشمان ِ تو را
در می‌آورند
چون، بغض مرا دوست دارند
=============
بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد عاشق‌تر است
اول خودم
حواسم را بده تا پرت کنم
=============
انتظار بارانی را می کشم
که پلک بر هم بگذارم
باریده است !
بانو !
به تماشای باران ستاره ها
بی چتر
بیا.
===========
با عینک هم
خیال تو را
تار میبینم.
گویی فصل موسیقی ظهور تو
آغاز شده است...
===========
صله ی ساقه تا شکوفه
اصله ی خیال تو
با من
فریادی است
که
با مرگ خاموش میشود.
=============
درشکه ای می خواهم سیاه
که یاد تو را با خود ببرد
یا نه
نه
یاد تو باشد.
مرا با خود ببرد.
=========
کاری کن که ساحل
رویای رسیدن به تو نباشد.
در دریا
چاره جز
عاشق بودن
نیست
=============
زمستان آمده است.
خسته ام
می خوابم
بهار که آمد
پیله ام را می شکافم
تا با پرهای خیس
دوباره
عاشقت شوم
======
من این چنین خاک آلود
از تدفین رفتنت آمده ام
بارانی ام را بگیر
خیس از تمناست
فانوس را بگیران!
=======
از غروبی که سایه ام را
کاشته ام
هیچ شکوفه ای
طعم بوسه ی خورشید را
نچشیده است
=============
پای رفتنم
پای رفتنم را پيش تو گذاشته ام.
يادت هست
که نروم؟
حال
تورفته ای
با پای من؟
يا پای من رفته است
با تو؟
=============
راه بر دختران می‌بندد
میان‌شان
بوی تو را می‌جوید
و گاه با یکی
که خورشید صدایش می‌کند
می‌رود
کسی که
سایه‌ی من نیست
=============
بنفشه ها
راز سحر رقص تو را
نمی دانند
باغبان
چشم هایش
آبی نیست
=============
سال هاست
سهم تنهایی ام را پستچی می آورد
به نشان تو
در را باز کردم
آیینه ای آورده بود
پستچی
بی نشان تو
در آینه خود را دیدم
چرخید و دور شد
==========
بالاپوش کهنه ام
گرم است
آنگاه که خیال تو
می گذرد
==========
من ابر شدم
گقته بودی که خورشيدی
يادت هست
تا زيباتر بتابی
چقدر گريستم؟
=======
بغض اناری فاش شد
تا سقف اتاق من
ستاره باران شود
=============
ديروز به دنيا آمدم
عاشق شدم، ديروز
و ديروز بود
که من مردم
بيست وپنجم پاييز:
امروز، زاده شدم
ظهر ،عاشق خواهم شد
و غروب خواهم مرد تا…
بيست وششم پاييز :
كه در من زاده شوي،
با تو هستم عشق پاييزي عشاق
و…آنگاه
هرگز پاييز نخواهد شد
============
اگر خورشید
با مرگ برود
تمام درختان، شکل من خواهند بود.
بی خورشید
============
روزهای آینده را می جویند
و نمی دانند
بانو!
در گذشته ماند
تا آینده سرگردان باشد.
-============
سلام.
پاییز
دنباله ی خیالم
به تو می رسد
حتی اگر نرسید
به من نگو
=============
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم
هر طور شده این راه را تا آخر می روم
==============
می ترسم از سگِ همسایه
دنبالم می کند
یکی از همین قفس ِ من
برایش بساز
تا آدم شود .
===========
کسی را میشناسی که
شیشه ی شکسته ی پنجره ای را بند بزند؟
پیش از آنکه بروی
پیش از آنکه بشکند؟
=============
هر صبح از فرازِ پل
در دور دستِ خیال
سایه
چمدانی پر از
نامِ عشقش را
به رود می‌سپارد.
رود
دریا
باران
بوی عشق می‌دهند
=============

درباره شعر و سبک یاکیده:

«بانو و آخرين كولى سايه فروش» مجموعه شعرى است كه تا هم اكنون سه بار از سوى انتشارات كاروان تجديد چاپ شده است. مجموعه شعرى از كيكاوس ياكيده كه حاوى شعرهايى است با خصوصيت كوتاه بودن كه ظرف چند سال گذشته از شاخصه هاى شعر در ادبيات معاصر شده است. شعرهاى كوتاه «بانو و...» از نوع شعرهايى است كه در آنها خواننده جدى شعر با خصوصيت هايى مواجه مى شود كه شايد به تكرار با آنها روبه رو نشده باشد. ياكيده شاعرى است كه شعرهايش مى گويند كه با لحظه هاى زندگى پيوند داشته و در آنها تا مى توانسته با ذهن و زبانى شاعرانه نفس كشيده است. شايد يكى از دلايلى كه موجب شد تا بخواهم نظرى بر اين مجموعه شعر نظرى داشته باشم اين بود كه شعرهاى ياكيده با زندگى او گره خورده و صميميت در شعرها بود كه موجب شد تا به سمت آنها كشيده شوم.

•كوتاهى، كشف، ذهنيت

شعر كوتاه، امروزه در حيطه شعر جدى به عنوان يك سبك محسوب مى شود و كاربردها و كاركردهاى خاص خود را داراست. قصد پرداختن به چگونگى شعر كوتاه را در اين مجال ندارم ولى اعتقاد دارم كه شعر كوتاه به دليل اينكه با توجه به كوتاه بودنش مى تواند حجم بزرگى از مفاهيم را در خود جاى دهد و همچنين توانايى به سرعت انتقال دادن انديشه و احساس را دارد، مى تواند موفق تر از شعر بلند در جوامع امروز باشد. ياكيده چه آگاهانه و چه ناآگاهانه در اين مجموعه به سمت شعر كوتاه رفته و در اين باب موفق بوده است. كوتاهى شعرهاى ياكيده با مفاهيم مكشوف و ظرفيت هاى شعرهاى وى گره خورده است. منظور بر اين است كه شايد كشف هاى شاعرانه و فرم ذهنى شاعر مجموعه شعر «بانو و...» اصلاً توانايى اينكه بتوانند به شعر بلند مبدل شوند، نداشته باشند. زيرا ذهنيت شاعرانه ياكيده درگير كشف لحظه هايى از زندگى بوده كه فقط در كوتاه بودنشان مى توانستند به اثر بودن برسند. اما كشف بى شك از مهمترين شاخصه هاى شعر كوتاه است. شعر كوتاه در كشف انديشه، اتفاق و لحظه هاى ناب است كه به لذت شاعرانه دست پيدا مى كند. ياكيده توانسته كه با انطباق ذهنيت خود براى كاشفى با لحظه ها به شاخصه دست پيدا كند و اين در صورتى است كه شاعر قادر است تا حجم بزرگ اشغال شده ذهنيتش را در كوتاه بودن شعرش پياده كند.

پابرهنه تا كجا دويده اى؟/ كه اين همه/ گل شكفته است؟

يكى از شعرهايى كه تمامى عناصر ذكر شده را در خود دارد همين شعر ياد شده است. اين شعر در كوتاهى خود ذهنيتى را دارد كه داراى حجم زيادى است. پابرهنه دويدن تا بى نهايت ذهن شاعر اتفاقى است كه در همان ابتداى شعر ايجاد درگيرى مى كند. همچنين در كنار اين درگيرى، كشفى است كه در قسمت بعدى شعر ميسر مى شود. شكفتن گل از جاى پاى برهنه به سبب دويدن كشف است كه در نهايت موجب لذت شعر مى شود.
•زبان و تصوير
در شعر كوتاه زبان وظيفه سنگينى به عهده دارد. زيرا ذهنيت و كشف هاى شاعر از صافى زبان است كه عبور مى كنند و به شعريت مى رسند. زبان در شعر كوتاه نمى تواند دچار كاركردهاى بازى وار زبانى شوند و سادگى زبان از ويژگى هاى شعر كوتاه است. كيكاوس ياكيده به اين اصل رسيده و توانسته با به كارگيرى زبانى ساده كه در آن واژه ها به طرق مختلف مورد استفاده قرار گرفته اند، به شعرى برسد كه داراى زيبايى هايى است.

از ستاره ها بادبادك ساختم/ يا از بادبادك ها ستاره/ نمى دانم/ چشمان تو پر از بادبادك و ستاره است.

زبان در شعرهاى ياكيده در خدمت تصويرسازى است. زبان مى خواهد به تصوير برسد و تصوير مى خواهد در بستر زبان جارى باشد. تصوير از ديگر شاخصه هاى شعر كوتاه است. تصوير در خود ذهنيت و كشفيات ذهن شاعر را جاى مى دهد. از آنجا كه ذكر شد كه زندگى ياكيده با شعر گره خورده، پس نمى توان شعرش را با توجه به اينكه در حوزه شعر كوتاه هم بررسى مى شود خالى از تصوير در نظر گرفت. تصوير شعرهاى مجموعه شعر «بانو و...» داراى دو حالت هستند: درونى و بيرونى. شاعر گاه به پستوهاى درونيت خويش سرك مى كشد و گاه به جهان بيرون از ذهن خود هدايت مى شود. اما آنچه كه مهم است اين مى باشد كه او به دقت و ظرافت به عمق تصاوير نفوذ مى كند.

صخره/ دردى است كه زمين مى زايد/ تا به آب هاى شور دريا/ مرهمش گذارد.

اما نكته مهم ديگرى كه نسبت به شعرهاى ياكيده مى خواهم اشاره كنم، استفاده از واژه هاى نمادين با كاركردهاى گوناگون است. مثل درخت كه در بسيارى از شعرهاى او نقش داشته است. اين مهم يكى از ويژگى هاى زبان شعر كوتاه است. ياكيده از اين شاخصه استفاده كرده و توانسته آن را از ويژگى هاى شعر خود كند
•نقش واژه بانو

همانطور كه از اسم مجموعه پيداست، واژه «بانو» در بسيارى از شعرهاى «بانو و...» مورد استفاده قرار گرفته و نقش محورى اين مجموعه شعر را ايفا كرده است. براى شاعر «بانو» كلمه اى است كه بيشترين حجم ذهنيت او را اشغال كرده است. ياكيده با بانو به سمت خواسته هاى خود مى رود و آنها را در كنار بانو به نمايش مى گذارد. بى گمان يكى از نقش هاى حائز اهميت بودن بانو نمادينى او براى شخصيت زن است. زن كه در تقابل با جنسيت شاعر قرار مى گيرد و مركزيت آرزوهاى او مى شود. شعرهايى كه در آنها ياكيده از واژه بانو استفاده كرده شعرهايى هستند كه در آنها وجه احساس پررنگ تر از ديگر وجوه شعر است. پشت واژه بانو احساساتى از شاعر نهفته است كه موجب صميميت شعرها شده است. ياكيده به خوبى توانسته از واژه بانو كار بكشد. مجموعه با شعرى براى بانو شروع مى شود و در انتها با اين شعر براى بانو به اتمام مى رسد:

هاى بانو/ بانو/ بانو/ بانوجان/.../ بگذريم

(به نقل از روزنامه شرق، 19/2/1385)

۱ نظر:

  1. یک دنیا ممنون من اصل این کار را خریدم ولی متاسفانه رو کاست بود الان راحت میتونم گوش بدم ممنون

    پاسخحذف